همه چیز با هم

آچار فرانسه.........هر چی بخوای پیدا میشه

خداحافظی

بچه ها مخصوصا اونایی که تو کلاس من هستید

من دیگه نمی تونم اینجا ادامه بدم چون امکانات بلاگفا خیلی کمه و کنترلش هم خیلی سخته

بنابراین به persianblogمی رم اونم شاید 

حلال کنید

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط مهشاد  | 

اگه می خواهید با هواپیما سفر کنید اینو بخونید

مدارک لازم جهت خرید بلیط هواپیمای توپولف:
1- امضای تاییدیه منطقه جغرافیایی برخورد با زمین (همه جای ایران سرای من است)
2- تلفن اضطراری جهت اعلام سقوط به ترتیب اولویت خانواده همسر، خانواده خود، طلبکاران، بدهکاران
3- کپی وصیت نامه به همراه رضایت نامه امضا شده.
4- فیش بانکی مربوط به غسل میت با آب غیر یارانه‌ای.
5- فیش بانکی هزینه امتحان شفاهی شهادتین.
6- مبلغ 200 هزار تومان بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداری.
7- فیش بانکی به مبلغ 50 هزار تومان عوارض خروج از جهان هستی.
8- فیش بانکی به مبلغ 20 هزار تومان بابت تسلیت از رسانه ملی.


متن خوشامدگویی جدید در هواپیمای نوپولف:
سلام و صلوات بر روح تمام مسافرین عزیز
ورود شما را به پرواز ابدی هواپیمای توپولف خوشامد می گوییم.
خداوندا! مشیت خودت را در رسیدن و لقا خود بر ما قرار ده و سرعت آن فزون فرما.
مقصد ما به احتمال 99% بهشت موعود و به احتمال 1% مقصدی که بر روی بلیط درج شده می باشد.
بستن کمربندها اصلا ضرورتی ندارد، چرا که بستن و نبستن آن برای ورود به بهشت الزامی نمی باشد.
در صورت بروز اشکال درسیستم هوای کابین ماسک هایی از بالای سر شما آویزان خواهند شد که شما قبل از آن رایحه ی خوش ملائکه را احساس خواهید کرد.
خواهشمند است هنگام سقوط خونسردی خود را حفظ نموده تا بتوانید اشهد خود را صحیح قرائت نمائید.
ارتفاع پرواز به تدریج و شاید هم ناگهانی به صفر خواهد رسید، اما هیچ جای نگرانی نیست. چرا که یک باره تا آسمان هفتم اوج خواهیم گرفت و هوای بهشت هم بسیار عالی گزارش شده است.
خلبان پرواز، مرحوم شهید کاپیتان بهشت زاده و ارواح گروه پروازی جایگاه ابدی خوبی را برای شما آرزومندند

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط مهشاد  | 

 

  

 با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید.

آیا تا به حال به طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید.

با استفاده از عکس و انتخاب انگشت شخصیت خود را بشناسید.

 

 

 

انگشت شماره۱

این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می کنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولاً از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.

انگشت شماره ۲

این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می دهند انسان های کاری هستند و به طور کلی وجدان کاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در کارها دارند.

انگشت شماره ۳

این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می دهد، افرادی که این انگشت را انتخاب می کنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.

انگشت شماره ۴

این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می کنند، انسان های احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند.

انگشت شماره ۵

این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و کسانی که به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به طور کلی روابط بین افراد اهمیت می دهند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط مهشاد  | 

یک قرن گذشت

سلام بچه ها چه طورین ؟خوبین؟

امید وارم حال بعضی هاتون  خوب باشه وحال بعضی ها گرفته شده باشه!!!!!!!!!!!!!

 

حالایک حکایت جالب

پادشاهی بود که وزیر با عقل و هوشی داشت. یک روز پادشاه همراه وزیرش سوار اسب شد و برای شکار به صحرا رفت تا آهویی شکار کند. آهو زرنگ و تیزرو بود. هر چه پادشاه تیر انداخت، به آهو نخورد. شاه و وزیرش با اسب دنبال آهو تاختند و ساعت ها آهو را دنبال کردند، اما اگر تو در کف دست من مویی می بینی، آن ها هم آهو را دیدند حتی به گرد پای آهو هم نرسیدند. انگار آهو یک قطره آب شده بود و رفته بود توی زمین.

شاه و وزیرش خسته و کوفته رفتند و رفتند تا به روستایی سرسبز و آباد رسیدند باغ های آن روستا پر درخت بود و بر شاخه های درخت ها میوه های بسیاری سنگینی می کرد. پادشاه و وزیرش کنار جوی آبی، زیر درخت میوه ای نشستند تا کمی خستگی در کنند. اهالی ده از آمدن شاه و وزیرش خبردار شدند و به کدخدا خبر دادند که: «چه نشسته ای که ده ما میزبان شاه و وزیر شده است!»

کدخدا اهالی ده را جمع کرد، به هر کدام دستوری داد و هنوز یک ساعت بیشتر از رسیدن شاه و وزیر به آن ده نگذشته بود که یکی برای آن ها غذا آورد، یکی شربت آورد، یکی کباب آورد و چند نفری هم ساز و دهل زنان به حضور میهمانان ده رفتند و به خوبی از آن ها پذیرایی کردند.

با اینکه شاه و وزیرش به علت از دست دادن شکار و دویدن دنبال آهو ناراحت و خسته بودند، از دیدن آن ده خوش آب و هوا و پر نعمت و آن پذیرایی شاهانه خوشحال شدند و شکار آهو را فراموش کردند. شاه و وزیر، بعد از آنکه حسابی خستگی شان در رفت، راه افتادند و از آن ده آباد دیدن کردند. شاه رو به وزیرش کرد و گفت: «فکر نمی کردم وسط این بر بیابان، روستایی به این آبادی و خوش آب و هوایی وجود داشته باشد.»

وزیر گفت: « حتماً این ده کدخدای خوبی دارد و مردمش اهل قانون و حساب و کتاب هستند.»

شاه گفت: «رعایت قانون و کدخدای خوب، چه ربطی به درختان پر میوه و آب و هوای خوب دارد؟»

وزیر گفت: «یک سال به من فرصت بدهید تا در عمل جواب شما را بدهم.»

شاه قبول کرد. وزیر رو کرد به اهالی و گفت: «شاه از دیدن روستای آباد و پربرکت شما خیلی خوشحال شده است. فکر می کنم هر یک از شما اهالی این روستا، آدم های با فهم و شعوری هستید. به همین دلیل، شاه دستور داده است که اهالی با فهم و شعور این روستا را به حال خودشان بگذاریم و کدخدا را از بالای سرشان برداریم. از امروز به بعد، همه ی شما کدخدایید.»

اهالی روستا از این که این همه مورد توجه شاه و وزیر قرار گرفته بودند، خوشحال  شدند.

شاه و وزیرش بار و بندیل خودشان را جمع کردند و با اسب هایشان به طرف قصرشان برگشتند.

آن شب در روستا همه خوشحال بودند. صبح که شد، کدخدای ده مثل روزهای پیش، مسئول آبیاری را صدا کرد و گفت: «برنامه ی تقسیم آب را بیاور ببینم امروز آب رودخانه باید به باغ کدام یک از اهالی روستا برود.»

میر آب، لبخندی زد و گفت: « من دیگر مسئول آبیاری نیستم. همان طوری که شاه دستور داده، خودم برای خودم یک کدخدا هستم و با قانون و برنامه ی تقسیم آب کاری ندارم.»

آبیار، دستیارش را صدا کرد و گفت: «آهای پسر! بیلت را بردار و آب رودخانه را به طرف باغ خودم بفرست.»

دستیار میراب هم لبخندی زد و گفت: «خودت می دانی که از امروز من خودم کدخدا هستم و می دانم که چه کاری باید بکنم. نیازی هم به برنامه و دستور جناب عالی ندارم.»

از آن روز به بعد، آسیابان کارش را رها کرد و گفت: «من آسیابان نیستم، کدخدا هستم.»

نانوا در دکان نانوایی اش را باز نکرد و گفت: «من کدخدا هستم و نانوا نیستم.»

هیچ کس حاضر نشد طبق قانون و برنامه ای که پیش از آن کدخدا برایشان در نظر گرفته بود، کارش را بکند. هر کس فکر می کرد که خودش کدخداست و بقیه باید به دستورهای او گوش بدهند و عمل کنند. به این ترتیب، کارها اصلاً پیش نمی رفت. آب رودخانه به هیچ باغی راه پیدا نکرد و سر خود رفت و رفت تا به روستاهای دیگر رسید. هیچ کس حاضر نبود حرف دیگری را گوش کند. هر کس به دیگری دستور می داد و هیچ دستوری هم اجرا نمی شد. اهالی ده با یکدیگر دعوایشان شد و قهر کردند. همه ی اهالی ده شده بودند فرمانده و کدخدا.

یک سال به همین صورت گذشت. سال بعد، شاه و وزیرش دوباره به طرف آن ده آباد راه افتادند. شاه می گفت: «حالا می بینی که هیچ اتفاقی توی روستا نیفتاده است.»

وزیرش هم می گفت: «کمی صبر داشته باشید تا جواب سوال سال پیش شما را بدهم.»

وقتی آن دو به روستا رسیدند، از تعجب شاخ در آوردند. هیچ اثری از آن روستای سرسبز و باغ های پرمیوه و آباد نبود. مردم روستا همه ضعیف و لاغر و کثیف شده بودند. نه حمامی حمامش را گرم می کرد و نه نانوایی تنورش را. شاه خیلی ناراحت شد. به وزیرش گفت: «چه بر سر این روستا آمده؟ چرا دیگر از آن همه شادی و آبادی و نعمت خبری نیست؟»

وزیر گفت: «وقتی در جایی هر کس فکر کند که خودش کدخداست و حرفش قانون است و نباید هیچ برنامه و قانونی را رعایت کند، همه چیز خراب می شود.»

وزیر، اهالی روستا را جمع کرد و قصه را برای آن ها گفت. بعد هم به همه دستور داد که مثل گذشته زیر نظر کدخدا به کار و فعالیت مشغول شوند.

از آن روز به بعد، هر وقت بخواهند اهمیت قانون و برنامه و رعایت قانون را گوشزد کنند، به این مثل اشاره می کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط مهشاد  | 

چپ چهره بدون گریم و راست چهره با گریم

Left face right face without makeup and with makeup

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Pen%C3%A9lope%20Cruz.JPG

گالری عکس از چهره بدون گریم بازیگران زن هالیوود

Gallery of female Hollywood face without makeup

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Adriana%20Lima.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Alicia%20Silverstone.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Ana%20de%20la%20Reguera.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Angelina%20Jolie.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Britney%20Spears.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Brooke%20Shields.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Cameron%20Diaz.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Drew%20Barrymore.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Eva%20Mendes.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Gwyneth%20Paltrow.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Halle%20Berry.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Heidi%20Klum.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Hilary%20Duff.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Hillary%20Swank.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jennifer%20Garner.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jennifer%20Lopez.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jenny%20McCarthy.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jessica%20Alba-2.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jessica%20Alba.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jessica%20Biel.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Jessica%20Simpson.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Kate%20Moss.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Kate%20Winslet.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Katherine%20Heigl.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Kim%20Kardashian.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Madonna-2.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Madonna.JPG

 

این فوتو شاپ نیست؟

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Miley%20Cyrus.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Nicole%20Kidman.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Pamela%20Anderson.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Reese%20Witherspoon.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Rosario%20Dawson.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Salma%20Hayek.JPG

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Sharon%20Stone.JPG

ای ونسا رو

http://pic30.persiangig.ir/hollywood-woman/Vanessa%20Hudgens.JPG

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 شهریور1389ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط مهشاد  | 

مطالب قدیمی‌تر